رویای تبت

Fariba Vafi فریبا وفی

You are here: Home - Uncategorized - رویای تبت


رویای تبت

None

  • Title: رویای تبت
  • Author: Fariba Vafi فریبا وفی
  • ISBN: 9789643058241
  • Page: 278
  • Format: Paperback
  • None

    • Best Download [Fariba Vafi فریبا وفی] ☆ رویای تبت || [Science Fiction Book] PDF È
      278 Fariba Vafi فریبا وفی
    • thumbnail Title: Best Download [Fariba Vafi فریبا وفی] ☆ رویای تبت || [Science Fiction Book] PDF È
      Posted by:Fariba Vafi فریبا وفی
      Published :2018-08-07T21:50:21+00:00

    One thought on “رویای تبت

    1. Gypsy on said:

      فریبا وفی برای من تو یه کلمه خلاصه می‌شه: رویای تبت. رویای تبت، ینی زنانی که به آرزوهاشون نمی‌رسن، تو حسرت می‌مونن و هیچ‌کاری از دستشون برنمی‌آد، مردهایی که دوستشون دارن دوستشون ندارن و مردهایی که دوستشون ندارن دوستشون دارن، مردهای بدی دارن و ای کاش نداشتن ولی می‌خوان داش [...]

    2. ليلي on said:

      فريبا وفي به نظر من زرد نويسيه كه همه خيلي دست بالا گرفتنش و دلشون ميخواد طوري جلوه ش بده ن كه انگار واقعا داره چيز خوبي مي نويسه:)) ولي واقعا چندان فرقي با رمان هاي زردي كه من تا به حال خونده م ندارن كاراش، صرفا داري اداي روشنفكري و برخورد روانشناسانه و بعضا جامعه شناسانه با كار [...]

    3. طيبه تيموري on said:

      فکرمی کردم آدم ها همان طور که آمده اند، می روند. نمی دانستم که نمی روند. ردشان می ماند حتی اگر همه چیزشان را هم با خودشان بردارند و بروند

    4. Mehdi Miri Disfani on said:

      رمان حکایت زنانه ای از عشقهای ناتمام و ممنوعه است. سه زن محور این عشقها هستند: شعله، شیوا و فروغ. در عین اینکه که داستان کشش زنانه شیوا و شعله را به سوی یک عشق جدید به خوبی نشان میدهد همزمان با گریز به حکایتهای جوانی فروغ حسرتهای او از عشق شکست خورده اش را هم به خوبی به تصویر میکش [...]

    5. Zahra Amj on said:

      چند ماه پیش بود فکر کنم که فریبا وفی از بین نه نامزد دریافت جایزه ادبی یکی از موسسه های مهم آلمان ( که اسمش الان یادم نیست :| )موفق شد این جایزه رو بگیره . همون موقع با خودم فکر کردم چرا کتابای فریبا وفی که هر کدومشون کلی جایزه بردن و طرفدار دارن رو دوست ندارم و نمیتونم دوست داشته ب [...]

    6. Samaneh on said:

      تجربیات آدم خیلی مهم است . وقتی چشمت به روی زندگی باز می شود و آن را برای اولین بار می فهمی ، دیگر نمی توانی جور دیگری فکر کنی . اگر آن یک بار آسیب ببینی زندگی برای همیشه طعم واقعی اش را از دست می دهد . دیگر نمی توانی به دنیا مثل چیز باارزشی نگاه کنی . گفت : " تو دختر قشنگی هستی . با شعو [...]

    7. بَلـوط on said:

      اوایل کمی برایم گنگ بود، شاید چون کتاب قبلی ای که می خواندم خطی بود و سرراست و یکهو از آن فضا خودم را انداخته بودم توی روایتی چند پاره. چند قسمتی که پیش رفتم، ریتم دستم آمد و با خیالی آسوده تر خودم را سپردم به جریان قصه. و آن وقت بود که حرف های خوب شروع شدند. جمله هایی که جان می داد [...]

    8. Ahmad Sharabiani on said:

      The dream of tibet, ‭‭‭‭‬‎Fariba Vafi. عنوان: رویای تبت؛ نویسنده: فریبا وفی؛ تهران، نشر مرکز، 1384، در 175 ص؛ چاپ سوم 1385: چاپ پنجم 1388؛ چاپ دهم 1392: شابک: 9789643058241؛ موضوع: داستانهای نویسندگان معاصر ایرانی قرن 21 م

    9. Sara on said:

      او هم شمارا ميخواست؟به اندازه ى يك قرن ساكت ماندبعد گفت: "هيچ وقت مطمئن نشدم!"------------وقتی آدم به چیزی که می خواهد، نمی رسد، زیاد دور نمی رود همان حوالی، پرسه می زند و به آشناترین چیز نزدیک به او، شبیه او، چنگ مي زند.

    10. Mehrdad Momeny on said:

      جالب بودیه شبه تقریبا خوندمشاحساس همزادپنداری با یکی از شخصیتها کردم، که برام جالب بود، از بالا به خودم نگاه میکردمالبته باید یکی دو دور دیگه بخونم و رفتار و کردارش رو بررسی کنم، اگه درست نتیجه گرفته باشم، کتاب مفیدی خواهد بود برام :)))تکه‌هایی از رمان که تو فیسبوک پست کردم:جا [...]

    11. Atena on said:

      ولی من نمی توانم.یکبار آن را تجربه کرده ام.یکبار در آن فردا زندگی کرده ام.عجیب است که تجربه چیزی از حساسیتم را کم نکرده،برعکس وحشتم را زیاد کرده است.درد کهنه ام را تازه کرده است.تازه فهمیدم که یک زنم.یواش یواش حواسم درگیرشد.به دیدنش عادت کردم.باید او را در کنارم حس میکردم.صدایش ر [...]

    12. Leyla Haghighi on said:

      گفتم:پس من چی؟؟وفکر کردم همیشه باید خودم را یادآوری کنم.رفت تو فکر.گفت: همه چیز تمام می شود.تو هم فراموش می کنیگفت : " تو دختر قشنگی هستی . با شعوری" این جور مقدمه را خوب می شناختم . خوبی ها را به تو می گفتند تا خوبتر ها را از تو دریغ کنند

    13. ♍ on said:

      هیچ چیز تضمین ندارد و رابطه ی آدم ها یخچال و لباسشویی نیست که گارانتی داشته باشد . یک روز هست و یک روز نیست و اگر کسی تضمینی بدهد دروغ گفته است .

    14. Saba jalili on said:

      یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟"قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود.چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر". از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند.نوشته بودند که "فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه [...]

    15. Elahe on said:

      و اینجوریه ک یه شبه یه کتاب رو تموم میکنی

    16. N Silver Tongue La gitanita on said:

      با خوندن سطرهای انتهایی داستان غافلگیر نشدم. با کلمات قشنگی تمام شده بوداما توصیف اون لحظه خیلی ناگهانی بود طوری که غیر از ناگهانی بودن اون کشف و شهود برای شعله، با سرعتی بیش از اندازه ابراز شد و از احساس شعله جلو زد انگارمرد آرام از اون شخصیتاییه که من دوستش ندارمواقعیت انتها [...]

    17. Farzane on said:

      گفت:من از زنی خوشم میآید که موقعیت ها را خوب بفهمدگفتم که منظورش را نمیفهمم و دستم را عقب کشیدم.گفت:مثلا در آشپزخانه یک کدبانو باشد و در اتاق پذیرایی مثل یک خانم باشد نه یک آشپز. در اتاق مطالعه یک زن متفکر و دانا و در اتاق خواب مثل یکحرفش را تند و با تحقیر قطع کردم:«مثل یک هرزه.»از [...]

    18. Fatishaah on said:

      گفتم:تو می ترسیگفت: شاید.ولی من سال ها با چیزهایی زندگی کرده ام.برایم سخت است جور دیگری زندگی کنم.در موردش خیلی فکر کرده ام.نمی توانم.گفتم:پس من چی؟؟وفکر کردم همیشه باید خودم را یادآوری کنم.رفت تو فکر.گفت: همه چیز تمام می شود.تو هم فراموش می کنی.قلبم یخ زد."رویای تبت" فریبا وفی

    19. Shadi on said:

      به نظرم کتاب خیلی خوبی بود خیلی حس خوبی بهم داد و از اون کتابایی بود که وقتی شروع به خوندن کردم تا انتهاش خوندم نتونستم کنار بذارمش.

    20. Fahimeh on said:

      وقتی آدم به چیزی که میخواهد نمیرسد زیاد دور نمیرود. همان حوالی پرسه میزند و به اشناترین چیز نزدیک به او، شبیه او چنگ میزند

    21. Negar R. on said:

      رویای تبت - فریبا وفیدر مورد این کتاب باید بگم که جمله‌های تاثیرگذاری داشت که به دلم نشست. اما نثر کتاب روان نیست، نویسنده برای پنهان کردن راز اصلی داستان مجبور شده که گنگ و در هم بنویسه که وقتی برای بار اول خونده میشه تو ذوق میزنه. با این حال من اولین بار که کتاب رو خوندم در آخر [...]

    22. Niloufar on said:

      زنایی که به خاطر تعاریف عام یا حتی خاص مخصوص به خودشون روشی رو انتخاب می کنن که متناقض با ذات طبیعیشونه! و همیشه ته اینجور داستانی یه سرکشی خاصی هست که به نظرم دیگه کم کم باید توشون یه تحولی ایجاد شه!به شدت سبکش شبیه زویا پیرزاده! من تقریبا از اولش یه جورایی تونسته بودم تهشو حدس [...]

    23. Nezhla Motamedi on said:

      خيلي سطحي بود. فصلهاي كوتاه كوتاه كه هيچكدام تو را به عمق شخصيت ها نمي برد. يه داستان پيش پا افتاده. پيانبندي مسخره كه از اول داستان خواننده را منتظر جمله اي كه شيوا گفته و همه را انقدر متعجب كرده مي كشاند و من همه اش منتظر شك اخر داستان بودم كه نبود همونقدر سطحي گذشت. ناگهان ياد [...]

    24. Mina kh on said:

      همیشه با خودم میگفتم از کتابایی که زن های ایرانی نوشتنشون بدم میادخودمم نمیدونستم چرا ولی یه کتاب جواب شو بهم داد.رویای تبت فریبا وفی رو میخوندم تا 30 40 صفحه اول حالم داشت به هم میخورد میخواستم کتابُ پرت کنم اون ور افسرده ام میکردولی رویای تبت رسید به یه جایی که فهمیدم چرا ازشون [...]

    25. Ladan on said:

      عرض یه ظهر تا غروب تموم شد که قطعاً به خاطر جذابیش نبوده چون نیازی به سوزوندن هیچ کالری ای واسه فهمیدن قصه و کشف شخصیت ها نیستریویو ها رو خوندم اما باز متوجه دلیل این همه تعریف و تمجید نشدم تلخ و تکراری

    26. foroogh on said:

      یک کتاب بسیار معمولی که از همان دو صفحه اول آخر داستان معلوم بود. تکراری و

    27. Negar Khalili on said:

      نوع روایت داستان و همچنین تعلیق و هیجان جالبی داشتشخصیت پردازی اما کمی اگزجره بود

    28. Hoda on said:

      آه، کتابش مرزی بود بین اخلاق و دل و گاهی به قول فرانسویان می‌شد:La douleur exquise هر دم یادم می‌انداخت. تلخی تلخ علاقه را زیر زبانم می‌کشید. شاید هر کس که بخواندش یاد رنج دل خودش هم بیفتد. اما سناریوی دلمردگی شخصیت‌هایش چه تلخ بود. گاه‌گاه یاد ویرایش شفیعی کدکنی می‌افتادم بر شعر سعد [...]

    29. ZaRi on said:

      جاوید از روی صندلی به طرف من خم شد.«همه‌اش که غریزه نیست. منافع آدم‌ها مهم‌تر است. وقتی حرف از دوست داشتن می‌شود و می‌گویند با تمام وجود، باور نکن. یک دروغ شاخدار است.»بیشتر از قبل به عشق‌بازی‌تان شک کردم. فکر کردم جاوید از آن دسته مردهایی است که زنش را بغل می‌کند و در همان ح [...]

    30. Afsaneh on said:

      تجربیات آدم خیلی مهم است. وقتی چشمت به روی زندگی باز می شود و آن را برای اولین بار میفهمی، دیگر نمی توانی جور دیگر فکر کنی. اگر آن یکبار آسیب ببینی زندگی برای همیشه طعم واقعی اش را از دست میدهد.دیگر نمی توانی به دنیا مثل چیز باارزشی نگاه کنی.

    Leave a Reply

    Your email address will not be published. Required fields are marked *